الشيخ أبو الفتوح الرازي
278
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
را بدان دانش ، مدار طاعت ايشان را ، و زندگانى كن با ايشان در اين جهان نيكو ، و پسر وى كن ( 1 ) راه آن كس كه بازگشت سوى من ، پس سوى من بود ( 2 ) باز گشت شما ، پس بياگاهانم شما را بدانچه بوديد مىكرديد . اى پسرك من ! بدرستى كه اگر باشد به وزن ( 3 ) دانهاى از سپندان خرد ( 4 ) ، پس باشد در سنگى يا در آسمانها يا در زمين ، بياورد بدان ( 5 ) خداى تعالى ، بدرستى كه خداى - عزّ و جلّ - دوربين ( 6 ) و آگاه ( 7 ) است . اى پسرك من ! به پاى دار نماز را ، و فرماى به نيكوى ( 8 ) و باز دار از زشتى ، و شكيبايى كن بر آنچه رسد تو را ، بدرستى كه آن از آن است ، بر آن استاده بايد بود از كارها ( 9 ) . و مگردان ( 10 ) روى خويش از ( 11 ) مردمان ، و مه رو ( 12 ) در زمين به نشاط ، بدرستى كه خداى ندارد ( 13 ) دوست هر متكبّرى فخر كننده را ( 14 ) . ميانه ( 15 ) باش در رفتن تو ، و فرو دار ( 16 ) از آواز خويش ، بدرستى كه زشتترين
--> ( 1 ) . آط : بجوى و بگير ، آج ، لب : و بجوى نيكى و بگير . ( 2 ) . آط : پس با من است . ( 3 ) . آط ، آج ، لب مقدار . ( 4 ) . آب ، مش : از خردل . ( 5 ) . آب ، مش : بيارد آن را . ( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : لطف كننده . ( 7 ) . آط ، آج ، لب : داناست ، آب : خبر دهنده ، مش : خبر كننده . ( 8 ) . آب : حكم كن به نيكى . ( 9 ) . آط ، آج ، لب : به تو رسد ، اين از كار ماست ، آب ، مش : بدرستى كه آن از عزم كارهاست . ( 10 ) . اساس : مه گردان / مگردان ، آط : كژمكن ، آج لب : كج مكن . ( 11 ) . آط ، آج ، لب براى . ( 12 ) . مه رو / مرو . ( 13 ) . اساس : نه دارد / ندارد . ( 14 ) . آط : فخر كننده كند آورى را ، آب ، مش : فخر كننده را و ميانه رو ، آج ، لب : فخر كننده كندرويى . ( 15 ) . آط ، آج ، لب : ميانه رو . ( 16 ) . آط ، آج ، لب ، مش : و يا كم كن .